تبليغاتX
html> سرزمین ما

سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت ....... اتشی بود در این خانه که کا شانه بسوخت

بازخواني پرونده سد سيوند

ارزش بالاي باستان شناسي و تاريخ پژوهي تنگه بلاغي از موضع نگرش باستان شناسان و ديرينه کاوان غيرقابل ترديد است و تاثير مخرب افزايش رطوبت در اين منطقه نابودي سازه هاي باستاني دشت پاسارگاد را به همراه خواهد داشت که مهمترين آن آرامگاه کوروش کبير است که از منظر ملي و بين المللي مورد اعتبار و اعتناي بسيار است.کوروش در سال 537 ق م در همين تنگه بلاغي منشوري را اعلام داشت که اکنون پس از گذشت سي قرن هنوز براي جامعه بشري آموزنده، کارساز و الهام بخش است.پس فرزانگي ايجاب مي کند اين افتخار و ارج بشري را که از اين سرزمين نخستين بار اعلام و اعلان شده است پاس داريم. تنها کافي است توجه کنيم که اين مفاهيم در سال 1966 بود که در ماده 19 ميثاق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تبلور يافت؛ «هر کسي حق دارد بدون مداخله ديگران عقيده دلخواه خود را برگزيند. هر کسي حق آزادي بيان عقيده خود را دارد...» در مقابل سوءاستفاده قلندران تاريخ مبني بر تقابل دروغين عدالت و آزادي بود که خردمندان جهان به تدوين اين ماده پرداختند...

نگين شيرآقايي

گروه اجتماعي؛ «حسن فاضلي نشلي»، رئيس پژوهشکده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را در اتاق او در عمارت زيباي مسعوديه ملاقات کردم تا از او در مورد کاوش هاي تنگه بلاغي و آثار باستاني که با آبگيري سيوند از بين مي روند، بپرسم. در کاخ سابق نخست وزيري، که خود ميراث تاريخي ايران است، از دغدغه هايش مي گويد، از اينکه هيچ موقع دلش نمي خواهد در هيچ کجا سد ساخته شود، اما نبايد مانع از توسعه شد.

---

آقاي فاضلي فکر مي کنم بهتر است بحث را از اينجا شروع کنيم که نتيجه سه سال کاوش باستان شناسان در تنگه بلاغي چه بود و چه کارهايي در اين مدت در اين منطقه انجام شد؟

منطقه يي که سد سيوند در آن احداث شده، تنگه است. يعني جايي نيست که استقرارهاي عظيم را در خودش جاي داده باشد. محل اردو است. از طرف ديگر چراگاه هاي مناسبي دارد و ايلات و عشاير مي توانستند به صورت فصلي در آن مستقر شوند و از آن استفاده کنند. براي همين امروز هم هيچ روستايي در آن وجود ندارد. اما در ابتداي کار باستان شناسان يک بررسي سطح الارضي از منطقه انجام دادند و تعدادي سفال به دست آوردند که احتمال مي دادند تنگه محل استقرار باشد. يعني تنگه بلاغي برخلاف ديگر تپه هاي باستاني که به صورت کله قندي مشخص اند، منطقه يي مسطح بود. به همين دليل ممکن بود 60 سال ديگر هم بگذرد و اين محوطه کاوش نشود. چون به شدت رسوب گذاري شده است و سنگ و سنگلاخ و خاک همه جا را پوشانده است. در آن زمان (سه سال پيش)، فراخوان بين المللي براي کاوش اين منطقه داده شد. در دانشگاه هاي داخلي و خارجي اعلام شد هر کسي که علاقه مند است در اين منطقه کاوش کند، بيايد. در اين بين چندين تيم بين المللي از کشورهاي آلمان، فرانسه، لهستان، ژاپن و امريکا آمدند و خوشبختانه همه محوطه هاي موردنظر کاوش شد. اين اولين تجربه ايران در نجات بخشي آثار تاريخي است. در اين کاوش ها حتي محوطه هايي که زير آب نمي رفتند يا در بالاي خط آب قرار مي گرفتند هم کاوش شدند. به جرات مي توانم بگويم کاوش هاي تنگه بلاغي با کل کاوش هايي که در منطقه فارس در طول 100 سال انجام شده است برابري مي کند. به هر حال روزي مساله سيوند حل مي شود و گرد و خاک ها مي نشيند و آن موقع مردم قضاوت درستي خواهند داشت که آيا اين حرفي که من مي زنم درست است يا نه.

آنچه از اين محوطه ها به دست آمد، چه بود؟

چند کوشک هخامنشي که در خارج از محوطه آبگيري سد بودند و به شدت تخريب شده بود که در دو فصل کاوش کرديم. غارهاي مربوط به اواخر پارينه سنگي و اوايل نوسنگي که آنها هم زير آب نمي روند و تپه رحمت آباد که آن هم خارج از محوطه آبگيري است. يک سري از محوطه ها هم در داخل خود سد بودند که از جمله مي توان به کارگاه استحصال فلز، دهکده هخامنشي، محل هاي دوره ساساني که احتمالاً براي شراب گيري بوده و محل هايي که کوره هاي سفالگري هزاره چهارم در آن بوده، اشاره کرد. در مجموع کل اطلاعاتي که از منطقه جمع آوري شده است، به غير از کارگاه هاي شرابگيري و دهکده هخامنشي، اطلاعاتي نبوده که قبلاً نمي شناختيم. اينها ماحصل کارهاي تحقيقاتي ما هست. کاوش هاي ما کاوش هاي نجات بخشي بود. يعني حداقل زمان، حداکثر کار. کاوش هاي پيشگيرانه نيست. در کاوش نجات بخشي در سد سيوند ما به وظايف خودمان عمل کرديم. منتها ممکن است شما سوال ديگري بکنيد، بگوييد شما برخي جاها قصور کرديد. بايد بگويم بي عيب خداست. ما تا آنجايي که از دستمان برآمده، در آنجاهايي که ارزش کاوش داشته و ما مي دانستيم بايد کاوش شود، کار کرديم. در پژوهشکده باستان شناسي هم باز است. من عضو هيات علمي دانشگاهم، افتخارم اين است که معلم هستم، جانباز هستم و اگر سلامتي ام را براي کار فرهنگي بدهم، افتخار مي کنم. باستان شناس ها بيايند فارغ از مسائل سياسي و جناح بندي بگويند که اين محوطه يي که اينجا هست نياز دارد باز هم کاوش شود. دو تا فراخوان و سمينار داشتيم. همه باستان شناسان ما دلسوزند. مي توانستند بيايند بگويند اين بخش نياز به کار بيشتر دارد. هنوز يک نفر تا به حال نيامده بگويد. به نظر کارشناسي احترام ويژه يي قائليم، مضاف به اين که بايد زمان را هم در نظر بگيريم. کم فروشي و کوتاهي نکرديم. حتي در سه ماهه آخر هم تيم داشتيم که منطقه را کاوش کردند. امسال هم برنامه داريم در مناطق اطراف کاوش کنيم.

آقاي فاضلي، تصور کنيد چند سال زمان گذشته و سد آبگيري شده است. شما هم پس از بررسي دوباره موارد به دست آمده از کاوش ها به اين نتيجه رسيديد که مجموعه يي بوده که از چشم شما افتاده است. چه عکس العملي نشان مي دهيد؟

فهم و دانش ما نسبت به باستان شناسي نسبت به صد سال پيش عوض شده است. قطعاً نسبت به آينده هم همين خواهد بود، اما قطعاً آثاري که در آنجا هست در ديگر جاهاي کشور هم مي توان يافت. مي توانيم پاسخ را از آنجا بگيريم. خيلي هنر کنيم از آنها حفاظت و صيانت کنيم. الان 200 سد در حال ساخت است. سيوند در مقابل ديگر سدها از نظر امتياز براي باستان شناسان امتياز پاييني دارد. همين الان هياتي از باستان شناسان در ملاير در حال کاوش هستند. سد کلار ملاير 22 متر ارتفاع دارد. از نظر حجم کاوش ها چند برابر سيوند نياز به کار دارد. بايد چندين فصل کاوش شوند تا آثار خارج شوند. بله. اگر چنين چيزي باشد، نبايد براي سد سيوند امتياز قائل شويم و به ديگري بگوييم نه.

جواب سوال من اين نيست. منظور من از سوال اين است که استراتژي شما چيست که 10 سال ديگر پشيمان نشويد که آب تنگه بلاغي را پوشانده است و آثاري زير آب رفته و نابود شده که بسيار ارزشمند بودند.

ما آن راه هايي که بر اساس علم امروز در اختيارمان بوده، همه را انجام داديم. تحقيقات ژئوفيزيک انجام داديم. چندين محوطه را بارها و بارها کاوش کرديم و به درجه يي از اطمينان رسيديم. من در مقابل کل جامعه فرهنگي کشور مسوولم و واقعاً به اين نتيجه رسيده ام که اگر الان بخواهم بيش از اين کاوش کنم سرمايه ها و وقت را از دست داده ايم. تاکيد مي کنم که شايد نسل هاي آينده چيزهايي داشته باشد که ما نمي دانيم. آن بخش ديگري است.

ميراث فرهنگي در اولويت اول ماست. با مسوولان سد هم تعارف نداريم. کساني که اينجا کار مي کنند با خاک عجين شده اند. تعقلي بايد پشت سر اين جريان باشد، فراتر از احساسات.

وقتي مي گوييد کم فروشي نکرديد، اين بحث هم هست که شما در چه بستري کم فروشي نکرديد. ممکن است اختيارات و توانايي هايي که در اختيار شما بود، کم بود و با توجه به آن کم فروشي نکرديد و اگر امکانات بيشتر بود شکل جريان متفاوت مي شد.

ما از نظر مالي که امکانات چنداني نداشتيم. از گوشت تنمان کنديم. از خيلي از پروژه هايمان زديم و آمديم اين کار را انجام داديم. همه چيز را مستندسازي کرديم. از همه باستان شناسان خارجي دعوت کرديم تا بيايند بازديد کنند. اين 11 تيم خارجي که آمدند، از قبل خودشان هم بازديد داشتند. بعضي از محوطه ها پنج فصل، شش فصل کاوش شده است. از هر تکنيکي که امروز وجود داشته استفاده کرديم.

زمان چطور؟ محدوديت زماني براي شما دردسرساز نبود؟

سه سال وقت داشتيم. سه سال خيلي زمان خوبي است.

با اين حال شما بعد از جلسه بهمن ماه که اعلام کرديد کاوش ها تمام شده است، تيم هاي کاوش را به منطقه فرستاديد.

چون کوشک هخامنشي داشتيم که خارج از محوطه آبگيري سد است و نياز به يک فصل کاوش ديگر داشت. يک بحث ديگر اين بود که در مورد جوامع کوچ نشين بررسي هاي باستان شناسي انجام بدهيم. تيم ايراني - ژاپني رفتند هم داخل تنگه بلاغي و کل پاسارگاد را بررسي کردند و ده ها محوطه شبيه به اين را در خارج از سد پيدا کردند که اگر آنها را حفظ کنيم بهترين اسناد براي ما هستند. حتي دو تا سه سد دوره هخامنشي در درون پاسارگاد شناسايي کرديم. يعني همان زماني که کوروش مقبره ساخته در منطقه سد بوده.

يک بحث ديگر، بحث راه شاهي است که از داخل محدوده آبگيري سد مي گذرد. اهميت اين راه از نظر باستاني چقدر است؟

اولاً توضيحي بدهم که پژوهشکده ما کار پژوهشي مي کند. مجوز آبگيري را مسوولان سازمان بايد بدهند. يک راه شاهي آنجا داريم. به قول معروف يک چشم خندان است، يک چشم گريان. بله. اين راه احتمال داده مي شود از دوره هخامنشي باقي مانده باشد و تا امروز هم استفاده مي شود. اين را مسوولان اجرايي سازمان بايد بررسي کنند که حالا که رفت زير آب چه کنند. اينکه چقدر ارزش دارد و کدام مهمتر است را مسوولان سازمان بايد تصميم بگيرند.

به نظر شما به عنوان باستان شناس، با توجه به اينکه باستان شناسان بيشترين دلسوزي را نسبت به آثار باستاني دارند، در تنگه بلاغي کدام کفه ترازو سنگين تر است؟ آثار باستاني يا آب؟

همه اين آثار مانند بچه هاي من هستند. هيچ موقع دلم نمي خواهد اينجا سد ساخته شود، راه ساخته شود، کشاورزي شود. مردم دارند بخش هايي از آثار باستاني را تخريب مي کنند. مثل سيراف که مردم دارند در آن خانه مي سازند. بندري که سند مالکيت ما بر خليج فارس است. اگر هيچ کدام از اين سدها ساخته نشوند، من خوشحال ترم. اما تعامل درون سازماني مساله ديگري است. بايد مسيري را طي کنيم که باستان شناسي مانع توسعه کشور نشود. اي کاش اين سد در حال مطالعه به ميراث فرهنگي معرفي مي شد.

به نقل از روزنامه اعتماد
|+| نوشته شده در  86/03/09 ساعت 23:30  توسط دارا  |