زبان قديمتر مردم آذربايجان، شعبهاي از زبانهاي ايراني بوده است كه به مناسبت انتساب به آذربايجان، آذري خوانده ميشود و بعضي از واژهها و جملههاي آن در كتابهاي جغرافيا باقيمانده و برخي نيز در بعضي دهها و نقطههاي دوردست هنوز وجود دارد. تغيير زبان گفتاري از آذري ايراني به آذري تركي از زمان تسلط سلجوقيان آغاز شد و در دورهي تسلط تركمنها و آغاز عصر صفوي بيشتر شهرها و دهها را شامل شد.
جهت مطاله ادامه مطلب به تارنمای pelerod.blogfa.com مراجعه شود.
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
چرا پشت شيران شکسته
در ايران زمين شاه ظالم نشسته
چرا خامش و غم پرستيد
کمر را به همت نبستيد
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
پیمان اسدزاده
منطقهي قفقاز ـ به ويژه اران و شروان ـ در درازاي تاريخ پر فراز و نشيب ايران زمين، از كانونهاي جوشندهي زبان و ادب پارسي و فرهنگ ايراني بوده است. سخنوراني چون مهستي گنجهاي و نظامي گنجهاي و خاقاني شرواني از اين ديار برخاستهاند و اشعار خود را به زبان شيرين فارسي سرودهاند. كتاب «نزهت المجالس» كه در نيمه نخست سدهي هفتم هجري نوشته شده، آيينهاي تمام نما از وضعيت فرهنگي شروان است. بررسي اين كتاب، نشان ميدهد كه زبان و ادبيات فارسي در اران و شروان ـ جمهوري آذربايجان كنوني ـ تا چه حد رواج داشته و شعراي اين ديار اگر شعري ميگفتند، جز به فارسي نبوده و تا آن جا كه پژوهشگران، تاريخ اين منطقه را مورد تحقيق قرار دادهاند، در سدهي هفتم زبان اكثريت مردم، فارسي اراني بوده است. ضمن اين كه اقوام و تيرههاي گوناگوني از دير باز در ناحيهي قفقاز وجود داشتهاندكه از جمله ميتوان به كردها و ارمنيها اشاره كرد.
از زبان شاعر پارسيگوي اراني، نظامي گنجهاي، اين نوا را هنوز ميشنويم,
همه عالم تن است و ايران دل
نيست گوينده زين قياس خجل
چون كه ايران دل زمين باشد
دل زتن به بود، يقين باشد
و باز هم نظامي از زبان دارا چنين سخن ميگويد :
نژاده منم، ديگران زيردست
نژاده كيان را كه آرد شكست؟!
اما اين خطهي ايراني در پي جنگهاي روسيه عليه ايران در سالهاي نخست سدهي نوزدهم ميلاد، از ايران مادر جدا شد و ضميمهي خاك روسيه گشت. از همان لحظهي جدايي هفده شهر قفقاز، تلاش گستردهاي در جهت قلع و قمع زبان فارسي و فرهنگ ايراني در اين منطقه صورت گرفت كه تا به امروز ادامه دارد.
نشريهي مستقل « ايران شمالي» توسط جوانان فرهيخته ـ در آن سو و اين سوي ارس ـ منتشر ميشود. ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان) پيوند ناگستني با ايران مادر دارد. اين نشريه در جهت احيا پيوندهاي كهن فرهنگي و ادبي ايران شمالي با ايران ميكوشد. «مناطق جدا شده از ايران در پي قراردادهاي ننگين گلستان و تركمنچاي بايد بار ديگر به آغوش مام ميهن بازگردند». اين سخني است كه نشريهي «ايران شمالي» در هفت شمارهي اخير خود آن تاكيد ورزيده است.
هفتمين شماره مجله ايران شمالي در حالي انتشار يافت كه در آبان ماه 1385، شاهد اعتراضات گستردهي مردم تبريز به سبب اهانت نشريه صنعت (چاپ باكو) نسبت به پيامبر اسلام (ص) بوديم.
اگر چه اعتراض و عصيان بزرگ مردم تبريز بر اثر اقدام نشريهي باكويي «صنعت» آغاز شد اما پاياني جز بروز ارادهي جمعي، مبني بر « الحاق ايران شمالي به ايران » نداشت.
در تظاهرات گستردهي مردم تبريز و در تجمع دانشجويان دانشگاههاي تبريز در برابر كنسوگري رژيم باكو، مردم آشكارا خواستار القاي عهدنامههاي سياه گلستان و تركمانچاي و آزادي و الحاق ايران شمالي، به مام ميهن شدند.
بر روي جلد شماره 7 اين نشريه، تصويري از «عباس ميرزا» سردار رشيد ايران زمين در جنگهاي ايران و روسيه، ديده ميشود. مصاحبه با زرتشت عليزاده، دو شرح جنايات روسها در مناطق اشغالي ايران، شاعران پارسي گوي اردوبار، حركت آزادي بخش ايران شمالي در گذر تاريخ، از گنجه تا خرمشهر، مطبوعات باكو، از جمله مطالب و مقالات اين شماره به شمار ميروند.
منبع اذرپادگان

