تبليغاتX
html> سرزمین ما

سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت ....... اتشی بود در این خانه که کا شانه بسوخت

زبان اذری

زبان قديم‌تر مردم آذربايجان، شعبه‌اي از زبان‌هاي ايراني بوده است كه به مناسبت انتساب به آذربايجان، آذري خوانده مي‌شود و بعضي از واژه‌ها و جمله‌هاي آن در كتاب‌هاي جغرافيا باقي‌مانده و برخي نيز در بعضي ده‌ها‌ و نقطه‌هاي دوردست هنوز وجود دارد. تغيير زبان گفتاري از آذري ايراني به آذري تركي از زمان تسلط سلجوقيان آغاز شد و در دوره‌ي تسلط تركمن‌ها و آغاز عصر صفوي بيش‌تر شهرها و ده‌ها را شامل شد.

جهت مطاله ادامه مطلب به تارنمای pelerod.blogfa.com   مراجعه شود.

|+| نوشته شده در  86/04/14 ساعت 20:46  توسط دارا  | 

به کوروش چه خواهيم گفت؟

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما

چه شد دين زرتشت پاک

چه شد ملک ايران زمين

کجايند مردان اين سرزمين

به کوروش چه خواهيم گفت؟

اگر ديد و پرسيد از حال ما

چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان

کجايند ميران سر مستتان

چه آمد سر خوي ايران پرستي

چه کرديد با کيش يزدان پرستي

چرا پشت شيران شکسته

در ايران زمين شاه ظالم نشسته

چرا خامش و غم پرستيد

کمر را به همت نبستيد

چرا اينچنين زار و گريان شديد

سر سفره خويش مهمان شديد

چه شد عِرق ميهن پرستيتان

چه شد غيرت و شور و مستيتان

سواران بي باک ما را چه شد

ستوران چالاک ما را چه شد

چرا مُلک تاراج مي شود

جوانمرد محتاج مي شود

چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نيست بانگ دعا

چرا حال ايران زمين نا خوش است

چرا دشمنش اينچنين سر کش است

چرا بوي آزادگي نيست، واي

بگو دشمن ميهنم کيست، هاي

بگو کيست اين ناپاک مرد

که بر تخت من اينچنين تکيه کرد

که تا غيرتم باز جوش آورد

ز گورم صداي خروش آورد

به کوروش چه خواهيم گفت؟

اگر سر بر آرد ز خاک

 

 www.cyrus_darius.persianblog.com   

|+| نوشته شده در  86/04/13 ساعت 23:48  توسط دارا  | 

ايران شمالي
 

پیمان اسدزاده
 


منطقه‎ي قفقاز ـ به ويژه اران و شروان ـ در درازاي تاريخ پر فراز و نشيب ايران زمين، از كانون‎هاي جوشنده‎ي زبان و ادب پارسي و فرهنگ ايراني بوده است. سخنوراني چون مهستي گنجه‎اي و نظامي گنجه‎اي و خاقاني شرواني از اين ديار برخاسته‎اند و اشعار خود را به زبان شيرين فارسي سروده‎اند. كتاب «نزهت المجالس» كه در نيمه نخست سده‎ي هفتم هجري نوشته شده، آيينه‎اي تمام نما از وضعيت فرهنگي شروان است. بررسي اين كتاب، نشان مي‎دهد كه زبان و ادبيات فارسي در اران و شروان ـ جمهوري آذربايجان كنوني ـ تا چه حد رواج داشته و شعراي اين ديار اگر شعري مي‎گفتند، جز به فارسي نبوده و تا آن جا كه پژوهشگران، تاريخ اين منطقه را مورد تحقيق قرار داده‎اند، در سده‎ي هفتم زبان اكثريت مردم، فارسي اراني بوده است. ضمن اين كه اقوام و تيره‎هاي گوناگوني از دير باز در ناحيه‎ي قفقاز وجود داشته‎اندكه از جمله مي‎توان به كرد‎ها و ارمني‎ها اشاره كرد.
از زبان شاعر پارسي‎گوي اراني، نظامي گنجه‎اي، اين نوا را هنوز مي‎شنويم,
همه عالم تن است و ايران دل
نيست گوينده زين قياس خجل
چون كه ايران دل زمين باشد
دل زتن به بود، يقين باشد
و باز هم نظامي از زبان دارا چنين سخن مي‎گويد :
نژاده منم، ديگران زيردست
نژاده كيان را كه آرد شكست؟!
اما اين خطه‎ي ايراني در پي جنگ‎هاي روسيه عليه ايران در سال‎هاي نخست سده‎ي نوزدهم ميلاد، از ايران مادر جدا شد و ضميمه‎ي خاك روسيه گشت. از همان لحظه‎ي جدايي هفده شهر قفقاز، تلاش گسترده‎اي در جهت قلع و قمع زبان فارسي و فرهنگ ايراني در اين منطقه صورت گرفت كه تا به امروز ادامه دارد.
نشريه‎ي مستقل « ايران شمالي» توسط جوانان فرهيخته ـ در آن سو و اين سوي ارس ـ منتشر مي‎شود. ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان) پيوند ناگستني با ايران مادر دارد. اين نشريه‎ در جهت احيا پيوند‎هاي كهن فرهنگي و ادبي ايران شمالي با ايران مي‎كوشد. «مناطق جدا شده از ايران در پي قرارداد‎هاي ننگين گلستان و تركمن‏چاي بايد بار ديگر به آغوش مام ميهن بازگردند». اين سخني است كه نشريه‎ي «ايران شمالي» در هفت شماره‎ي اخير خود آن تاكيد ورزيده است.
هفتمين شماره مجله ايران شمالي در حالي انتشار يافت كه در آبان ماه 1385، شاهد اعتراضات گسترده‎ي مردم تبريز به سبب اهانت نشريه صنعت (چاپ باكو) نسبت به پيامبر اسلام (ص) بوديم.
اگر چه اعتراض و عصيان بزرگ مردم تبريز بر اثر اقدام نشريه‎ي باكويي «صنعت» آغاز شد اما پاياني جز بروز اراده‎ي جمعي، مبني بر « الحاق ايران شمالي به ايران » نداشت.
در تظاهرات گسترده‎ي مردم تبريز و در تجمع دانشجويان دانشگاه‎هاي تبريز در برابر كنسوگري رژيم باكو، مردم آشكارا خواستار القاي عهد‎نامه‎هاي سياه گلستان و تركمان‎چاي و آزادي و الحاق ايران شمالي، به مام ميهن شدند.
بر روي جلد شماره 7 اين نشريه، تصويري از «عباس ميرزا» سردار رشيد ايران زمين در جنگ‎هاي ايران و روسيه، ديده مي‎شود. مصاحبه با زرتشت عليزاده، دو شرح جنايات روس‏ها در مناطق اشغالي ايران، شاعران پارسي گوي اردوبار، حركت آزادي بخش ايران شمالي در گذر تاريخ، از گنجه تا خرمشهر، مطبوعات باكو، از جمله مطالب و مقالات اين شماره به شمار مي‏روند.


منبع اذرپادگان

|+| نوشته شده در  86/04/12 ساعت 21:32  توسط دارا  | 

  نگاهي كوتاه به كارنامه

ناصر پورپيرار ( ناصر بنا كننده / نويسنده مورد علاقه حزب بعث عراق )  

ناصر بنا كننده يا ناصرپورپيرار به روايت نورالدين كيانوري( دبير كل حزب توده  / حزب كمونيست ) :

فردي كه امروز به علت انكار بديهيات تاريخ ايران و اسلام، وخدمت به دشمنان ايران، به «ناصر پور پيرار» معروف شده، كسي نيست جز «ناصر بناكننده» و از همكاران حزب توده ايران (حزب كمونيست).

كتاب ضد ايراني ناصر بناكننده يا ناصر پورپيرار (12 قرن سكوت)، پيش از حملة آمريكا به عراق، توسط حزب بعث خريداري و به زبان عربي ترجمه، و در تيراژ وسيعي منتشر شد. اين كتاب كه سراپا دروغ بافي عليه تاريخ ايران است، از سوي جريانهاي پان تركيستي خارج از كشور نيز با استقبال روبرو شد و در باكو توسط حزب پان تركيستي مساوات به زبان آذري ترجمه گرديد.

امروز ناصر پور پيرار در نزد عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني و خدمتكاران بيگانگان از احترام ويژه‏اي برخوردار است. در كتاب « خاطرات نورالدين كيانوري» (انتشارات روزنامة اطلاعات، تهران، 1382) در صفحات 516 و 517، كيانوري (دبير كل وقت حزب توده)، ناصر بناكننده (پورپيرار) را اينگونه معرفي مي‏كند:

 

ناصر بنا كننده، كه «پورپيرار» امضا مي‏كرد، پس از اخراجش از حزب در سال 1358 به علت خوردن پول حزب و كلاهبرداري از شركايش در انتشارات «نيل» و بالاكشيدن حق التأليف آقاي محمود اعتمادزاده (به آذين)، با نام مستعار «ناريا» به انتشار جزوه‏هايي عليه حزب و بدگويي به شخص من، كه دستور اخراج او را داده بودم، پرداخت.

آشنايي من با بناكننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود يك سال پيش از پيروزي انقلاب، به برلين غربي آمد و به ياد ندارم به وسيله چه فردي [؟!] تقاضاي ديدار با ما را كرد. او در اين ديدار ادعا كرد كه با هوشنگ تيزابي همكاري داشته و وسايل چاپي را كه هوشنگ با آن اولين جزوه‏هاي به سوي حزب را منتشر كرده در اختيار هوشنگ گذاشته است. خود او حروفچين چاپخانه بود و بعداً با شراكت دو نفر ديگر يك بنگاه انتشاراتي تأسيس كرده و با كلاهبرداري از همه ثروت قابل ملاحظه‏اي اندوخته بود. او در اين ديدار ادعا كرد كه نقشه‏اي براي ترور شاه دارد. او اين نقشه را چنين شرح داد كه خيال دارد زميني در جاده نياوران ـ كه شاه معمولاً از آنجا با اتومبيل به كاخ ييلاقي‏اش مي‏رود ـ خريداري كند و از آن زمين نقبي تا وسط خيابان حفر كند و در آنجا بمب نيرومندي كار بگذارد و هنگام عبور اتومبيل شاه از آن نقطه بمب را منفجر كند. او نظر مرا درباره اين طرح خواست. اولين نتيجه‏گيري من درباره او اين بود كه يا ديوانه است و يا پرووكاتور. غير عملي بودن اين طرح را توضيح دادم و گفتم كه به جاي اين نقشه‏هاي غير عملي بهتر است كه با امكاناتش به تكثير نشريات حزب در ايران بپردازد. به اين ترتيب، اولين ديدار و آشنايي ما به پايان رسيد.

پس از بازگشت به ايران و آغاز فعاليت حزب، [ پس از پيروزي انقلاب اسلامي ] بناكننده به دفتر حزب آمد و حاضر شد چاپ روزنامه مردم را در برابر پرداخت هزينه آن عهده‏دار شود. اين كار به او محول شد. پس از چندي شعبه انتشارات حزب، كه مسئول آن محمد پورهرمزان بود، به من گزارش داد كه با تحقيق روشن شده كه صورت هزينه چاپ روزنامه و كتب، كه بناكننده ارائه مي‏دهد، بسيار بيش از نرخ عادي است. به همين علت پورهرمزان خواست كه از دادن انتشارات حزب به او خودداري كنم. من موافقت كردم. اين تصميم، بناكننده را سخت عصباني كرد و من اطلاع يافتم كه او به اتاق پورهرمزان ـ در دفتر حزب ـ رفته و به شكل توهين آميزي با او صحبت مي‏كند. من از اتاق خود در طبقه بالا به اتاق پورهرمزان در طبقه پائين رفتم و شاهد برخورد اوباشانه او شدم. بلافاصله مأمورين انتظامات حزب را خواستم و گفتم كه او را از دفتر حزب بيرون كنند و ديگر راه ندهند. عليرغم اين مسئله و عليرغم انتشار جزوات توسط او عليه حزب، آقاي طبري به روابط «دوستانه» و «رفيقانه» خود با اين فرد فاسد ادامه داد و با او مكاتباتي داشت كه بعداً توسط بناكننده مورد سوء استفاده قرار گرفت. ناصر بناكننده پس از مدتي به علت ارتباط با مأمورين سياسي بلغارستان توسط جمهوري اسلامي دستگير و به زندان اوين فرستاده شد . او در دادگاه انقلاب ادعا كرده بود كه هميشه مخالف حزب بوده است! نمي‏دانم به چه مدت محكوم و كي آزاد شد.

 منبع             azarabadgan.blogfa.com

|+| نوشته شده در  86/04/08 ساعت 23:10  توسط دارا  |