تبليغاتX
html> سرزمین ما

سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت ....... اتشی بود در این خانه که کا شانه بسوخت

من آريايي ام 

در اين رند بازار و ملک فغان
من آريايي ام از تبار مغان
ز پيشداديان نيکي آورده ام
به نامردمان پيشي آورده ام
منم کاوه و شور ايران زمين
خروشم ز خشم بر ستم در زمين
من آن چرم اکنون ز تن در کنم
درفش سازم و بر تن جان کنم
بگويم فريدون تو اي شهريار
کنون وقت جنگ است به ميهن بيا
که ضحاک بد را به بندش کنيم
به سوي دماوند روانش کنيم
منم آرش و مرز ايران زمين
تو تير و کمان را ز جانم ببين
چنان تير را از کمان در کنم
که جان را ز تن خارج و در کنم
منم کوروش و ملک ايران زمين
پر آوازه ام اين چنين در زمين
حقوق بشر بر جهان داده ام
به عدل و به احسان ندا داده ام
منم داريوش پادشاهي دگر
به ايرانيان افتخاري دگر
منم رستم و پهلوان زمين
بکوبم سر هر ستم بر زمين
منم دشمن هر بدي و غضب
ز چنگيز و اسکندر و بد عمر
منم آريا زاده اي در جهان
ز نيکو تباران ز نيک همرهان
تو اي رندِ مکارِ بد ذاتِ زشت
بدان زنده ام تا ابد بد سرشت
چنان کوبمت بر زمين تموز
که بر خاکِ گرم افتي و پر ز سوز

 

|+| نوشته شده در  86/02/08 ساعت 2:34  توسط دارا  |