نگاهي كوتاه به كارنامه
ناصر پورپيرار ( ناصر بنا كننده / نويسنده مورد علاقه حزب بعث عراق )
ناصر بنا كننده يا ناصرپورپيرار به روايت نورالدين كيانوري( دبير كل حزب توده / حزب كمونيست ) :
فردي كه امروز به علت انكار بديهيات تاريخ ايران و اسلام، وخدمت به دشمنان ايران، به «ناصر پور پيرار» معروف شده، كسي نيست جز «ناصر بناكننده» و از همكاران حزب توده ايران (حزب كمونيست).
كتاب ضد ايراني ناصر بناكننده يا ناصر پورپيرار (12 قرن سكوت)، پيش از حملة آمريكا به عراق، توسط حزب بعث خريداري و به زبان عربي ترجمه، و در تيراژ وسيعي منتشر شد. اين كتاب كه سراپا دروغ بافي عليه تاريخ ايران است، از سوي جريانهاي پان تركيستي خارج از كشور نيز با استقبال روبرو شد و در باكو توسط حزب پان تركيستي مساوات به زبان آذري ترجمه گرديد.
امروز ناصر پور پيرار در نزد عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني و خدمتكاران بيگانگان از احترام ويژهاي برخوردار است. در كتاب « خاطرات نورالدين كيانوري» (انتشارات روزنامة اطلاعات، تهران، 1382) در صفحات 516 و 517، كيانوري (دبير كل وقت حزب توده)، ناصر بناكننده (پورپيرار) را اينگونه معرفي ميكند:
ناصر بنا كننده، كه «پورپيرار» امضا ميكرد، پس از اخراجش از حزب در سال 1358 به علت خوردن پول حزب و كلاهبرداري از شركايش در انتشارات «نيل» و بالاكشيدن حق التأليف آقاي محمود اعتمادزاده (به آذين)، با نام مستعار «ناريا» به انتشار جزوههايي عليه حزب و بدگويي به شخص من، كه دستور اخراج او را داده بودم، پرداخت.
آشنايي من با بناكننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود يك سال پيش از پيروزي انقلاب، به برلين غربي آمد و به ياد ندارم به وسيله چه فردي [؟!] تقاضاي ديدار با ما را كرد. او در اين ديدار ادعا كرد كه با هوشنگ تيزابي همكاري داشته و وسايل چاپي را كه هوشنگ با آن اولين جزوههاي به سوي حزب را منتشر كرده در اختيار هوشنگ گذاشته است. خود او حروفچين چاپخانه بود و بعداً با شراكت دو نفر ديگر يك بنگاه انتشاراتي تأسيس كرده و با كلاهبرداري از همه ثروت قابل ملاحظهاي اندوخته بود. او در اين ديدار ادعا كرد كه نقشهاي براي ترور شاه دارد. او اين نقشه را چنين شرح داد كه خيال دارد زميني در جاده نياوران ـ كه شاه معمولاً از آنجا با اتومبيل به كاخ ييلاقياش ميرود ـ خريداري كند و از آن زمين نقبي تا وسط خيابان حفر كند و در آنجا بمب نيرومندي كار بگذارد و هنگام عبور اتومبيل شاه از آن نقطه بمب را منفجر كند. او نظر مرا درباره اين طرح خواست. اولين نتيجهگيري من درباره او اين بود كه يا ديوانه است و يا پرووكاتور. غير عملي بودن اين طرح را توضيح دادم و گفتم كه به جاي اين نقشههاي غير عملي بهتر است كه با امكاناتش به تكثير نشريات حزب در ايران بپردازد. به اين ترتيب، اولين ديدار و آشنايي ما به پايان رسيد.
